|
ایست
|
||
|
دست نوشته های مجتبی بیات |
به نام خدا
چرا انتخابات مهم است؟
هدف از نگارش اين يادداشت پاسخ به اين پرسش است كه چرا انتخابات براي دموكراسي خواهان اصلاح طلب مهم است؟ به اين منظور ابتدا ساخت سياسي ايران مورد توجه واقع مي شود. سپس دو جبهه اصلي اصول گرايان به عنوان برآيند اقتدارگرايان، و اصلاح طلبان به عنوان برآيند دموكراسي خواهان در ساخت سياسي موجود طرح مي شوند. و در نهايت به پاسخ پرسش چرا انتخابات مهم است؟؛ پرداخته مي شود.
نيروهاي اجتماعي ـ صنفي، سياسي، نظامي، و نهادهاي تصميم ساز و سياست گذار، بوركراسي گسترده دستگاه هاي اجرايي، ابزارهاي هژموني ساز رسمي، و رسانه هاي غير رسمي، بعلاوه قانون اساسي، عناصر ساخت سياسي را تشكيل مي دهند. اين نيروها و نهادها منشاء شكل گيري متفاوتي دارند. از اين رو وزن، شيوه عمل، و ميزان تأثير گذاري اين عناصر بر ساخت سياسي يكسان نيست. همچنين ممكن است اين عناصر اهدف مشابه يكديگر را از سياست ورزي پي گيري كنند، و يا اهدافي را در تقابل و تضاد با يكديگر دنبال كنند. با اين وصف مادامي كه ساخت سياسي طيف هاي برآمده از عناصر خود را به رسميت بشناسد «حكومت ديكتاتوري» ـ به معناي حكومت فرد بر مردم با استفاده از ابزار كنترل مدرن ـ پا نخواهد گرفت.
در ايران نيروها و نهادهاي ساخت سياسي در ائتلاف با يكديگر دو جبهه اصلي اقتدارگرايي و دموكراسي خواهي را ساماندهي كرده اند. پيوند دهنده اي كه عناصر ساخت سياسي را در جبهه هاي اقتدارگرايي و دموكراسي خواهي آرائيده است؛ تركيبي از اهداف و شيوه عمل عناصر ساخت سياسي موجود را در بر مي گيرد. اقتدارگرايان انديشه تمركز قدرت سياسي را در سر مي پرورانند. و دموكراسي خواهان در پي احاطه رأي مردم بر قدرت سياسي هستند. هر يك از اين دو طيف گروه هاي متنوعي را در بر مي گيرند. اقتدارگرايانِ معتقد به حكومت اسلامي و دموكراسي خواهانِ معتقد به جمهوري لائيك در دورترين نقطه ي اين دو طيف نسبت به ساخت سياسي ايران كنوني قرار گرفته اند. در تئوري ممكن است هر يك از دو گروه حكومت خواه و يا جمهوري خواه برخوردار از اصالت باشند؛ اما از آنجايي كه در نقطه اي دور از واقعيت هاي حاكم بر ساخت سياسي جامعه به سر مي برند؛ در راستاي پي گيري اهداف خويش كارآمد نيستند. در نتيجه امكان اثر گذاريِ ماندگار بر ساخت سياسي كه خود نيز جزئي از آن به شمار مي روند را ندارند. به اين ترتيب اثر بخشي حكومت خواهان و جمهوري خواهان در گرو براندازي و اتخاذ شيوه عمل انقلابي گري در مواجه با ساخت سياسي قرار مي گيرد. از اين رو اين دو گروه با پيشداوري نسبت به انتخابات ها ايده مشاركت جويانه نداشته، و يا اينكه سعي در اعمال نفوذ در خوانش آراء مردم به نفع خود دارند.
در شرايط فعلي گروه اصلي مسلط در جبهه اقتدارگرايان: اصول گرايان، و در جبهه دموكراسي خواهان: اصلاح طلبان هستند. گروه اصول گرايان كه از راست سنتي تا آبادگران جوان، و از عقل گرايان اصول گرا تا نظاميان سياست طلب را در بر مي گيرد؛ توانسته است با بسيج نيروهاي خود نهادهاي تصميم ساز و سياست گذار، بوركراسي گسترده دستگاه هاي اجرايي، ابزارهاي هژموني ساز رسمي، و رسانه هاي غير رسمي، و نيز نيروهاي نظامي را همراه خود سازد. اين موفقيت آنان هيچ گاه در طول ساليان پس از انقلاب تكرار نشده است. لذا توانسته اند به طور كم سابقه اي هدف اصلي خود كه همانا عملياتي كردن قرائت اقتدار گرايانه از قانون اساسي است را به پيش برند. از نشانه هاي اين امر سركوب گسترده حركت هاي صنفي، مدني، و سياسي، و بي بند و باري ديپلماتيك، و اقتصاديِ ناشي از عدم پاسخگويي به مردم و نهادهاي مدني است. در مجموع انتظار مي رود نهادهاي سياست گذار و تصميم ساز با اتخاذ رويكردي عقل محور معايب يكپارچگي قدرت نزد اصول گرايان را دريابند، و زمينه را براي باز شدن ساخت سياسي به روي جبهه دموكراسي خواهانِ اصلاح طلب فراهم سازند.
گروه اصلاح طلبان از روشنفكران سكولار تا روشنفكران مذهبي و ديني، و از ملي ـ مذهبي ها و نهضتي ها تا مجاهدين انقلاب و مشاركتي ها، و از ميرحسيني ها تا معتقدان به اصلاحات ساختاري، و از مجمعي هاي خط امامي دهه شصت تا تكنوكرات هاي دوران سازندگي را در بر مي گيرند. همچنين فعالين اجتماعي ـ صنفي كارگران، زنان، معلمان، و دانشجويان دموكراسي خواه در دسته اصلاح طلبان قرار دارند. گروه اصلاح طلب ريشه خود را در آئين اسلامي و ملي مي داند. و معتقد است تن دادن به اصلاحات در راستاي حاكميت اراده مردم از طريق عملِ اثر بخش نهادهاي مدني مي تواند؛ اعتلاء بخش و پيشبرنده كشور در مسير آرمان هايي باشد كه دست كم از زمان انقلاب مشروطه در بيش از يكصد سال پيش هنوز محقق نشده اند. اين جبهه كه از گستردگي بالايي برخوردار است پس از شكست در انتخابات دومين دوره شوراهاي اسلامي شهر و روستا، نتوانست در هيچ يك از انتخابات ها ـ گاهي بواسطه تيغ رد صلاحيت و گاهي به علت عدم توفيق در حذب آرأ ـ بر رقيب اصول گرا پيروز شود. هيجان زدگي ناشي از پيروزي غيره منتظره در طليعه اصلاحات اول، فقدان برنامه و احزاب توانمند جهت سازماندهي و استفاده از پتانسيل مردم در مسير اصلاحات، عدم تعميق انديشه اصلاحات در ذهن و عمل برخي از حاملان آن، اختلافات فكري و نظري در باب ماهيت دموكراسي به عنوان عامل پيوند دهنده جريان هاي مختلف در گروه اصلاح طلبان، اختلاف در تعيين عمق و گستره اصلاحات، عدم استفاده مناسب از پيشينه انقلابي فربه خود در برابر مخالفاني كه دم از اصالت انقلابي مي زدند، عدم توافق در اتخاذ استراتژي سياسي اثر بخش، عدم طرح و استفاده از ظرفيت هاي قانون اساسي در انجام اصلاحات در امور غير حساسيت برانگيز پيش از طرح موارد حساسيت زا براي هسته سخت قدرت، و سرانجام عدم توانايي و توفيق در جلب اعتماد نهادهاي تصميم ساز و سياست گذار جهت انجام اصلاحات در دوران 8 ساله اصلاحات اول، در كنار كارشكني از سوي مجموعه اقتدارگرايان در مسير اصلاحات به دليل ترس از كنار گذاشته شدن ايشان از جايگاه ها و نهادهاي ساخت سياسي در صورت انجام موفيقت آميز اصلاحات، از مهمترين دلايل خروج كامل اصلاح طلبان از نهادهاي انتخابي ساخت سياسي بود.
تحقق اهداف اصلاحات مستلزم حركت در امتداد جنبش تاريخي آزادي خواهي و مساوات طلبي ايرانيان است. مهم ترين تحركات دموكراسي خواهانه در دو حوزه جامعه و سياست (حكومت) صورت مي گيرد. اين دو حوزه مكمل يكديگر هستند. در جامعه نيروهاي صنفي ـ اجتماعي با مطالبات محدود، مانند زنان، كارگران، اصناف، و معلمان در مسير جنبش كلان تاريخي گام بر مي دارند. اين جنبش ها اگر به دستاوردي نائل شوند؛ ناگزيرند براي حفظ دستاورد نهادي مدني بنا كنند. و نهادهاي مدني با مطالبه خواسته ها از قدرت سياسي، به پيشبرد حقوق انساني و دموكراسي كمك مي رسانند. از آنجايي كه نقطه تمركز جنبش تاريخي نهادينه كردن احترام و اهتمام به حقوق انسان هاست، و قدرت سياسي اقتدارگرا و لجام گسيخته اصلي ترين دشمن اين هدف است؛ حضور در قدرت سياسي و افسار زدن بر لجام گسيختگي آن يكي از مثمرثمر ترين راهكارها در جهت تحققِ صدر نشينيِ هدفِ غاييِ جنبشِ كلان و تاريخي است. به اين ترتيب حضور اثر بخش در انتخابات و تلاش دموكراتيك براي در اختيار گرفتن قدرت سياسي كنشي در خدمت اهداف تاريخي دموكراسي خواهان است. پس به دو دليل عمده موسم انتخاباتي كه در آن دو جبهه اقتدارگرايي و دموكراسي خواهي در برابر يكديگر صف آرايي كرده اند؛ مورد توجه اصلاح طلبان است. اول آنكه اصلاح طلبان مي بايست از طريق حضور در اركان قدرت سياسي با التزام به قواعد دموكراسي از بسط اقتدار گرايي جلو گيري كنند و به نهادينه كردن دموكراسي بپردازند. و دوم آنكه مجموعه ساخت سياسي را مجاب به پذيرش حقوق مردم و تمكين بر خواست نهادهاي مدني دارند.
اما صرف حضور در انتخابات دو قطبي و حتي در دست گرفتن قدرتِ ناشي از رأي مردم نمي تواند به معناي پيروزي اصلاح طلبان قلمداد شود. بلكه بايد در نظر داشت كه چگونه مي توان از دلايل و شرايطي كه منجر به عدم توفيق اصلاحات اول شد؛ دوري جست و يا بر آنها فائق آمد؟ اين همان چيزي است كه از پس نقد دوران اول اصلاحات، و ترسيم دقيق آرايش كليه عناصر ساخت سياسي؛ در مواجه با هدف دموكراسي خواهي ميسر خواهد شد.
|
|