تبليغاتX
ایست
 
ایست
 
 
دست نوشته های مجتبی بیات
 
در خبرهای امروز دیدم که آقای ایمان ملکا آشتیانی دبیر تشکیلات انجمن اسلامی طیف سنتی دانشگاه تهران نسبت به تعلیق انحمن های اسلامی توسط وزارت علوم اعتراض کرده . این اظهار وجود به خودی خود قابل ستایش است . اما بد ندیدم به ایشان و دوستانشان یادآور بشم که انجمن طیف سنتی تهران با تعلیق انجمنهای دانشکده های علوم اجتماعی ، مدیریت ، هنرهای زیبا ،زبانهای خارجه و روانشناسی دانشگاه تهران در مهر ماه سال تحصیلی گذشته عملاّ خود را به عنوان همراه وزارت علوم مطرح کرد. جالب اینجاست که انجمن سنتی تهران پیشتاز حذف و انگ زنی به اعضای خود است . لغو عضویت غیر قانونی وحید عابدینی ، حسین دباغ و حسین امینی گوشه ای از خود  شیرینی آقایون سنتی برای حاکمیت است . همچنین فراموش نکنیم مصاحبه حسام الدین علامه دبیر تشکیلات سابق و عضو فعلی شورای مرکزی این مجموعه را با سایت نوسازی که طی آن خواهان برخورد مسئولین با فعالین دانشجویی دانشگاه شده بود . این آقایون در انگ زنی و حذف و تعلیق و...گوی سبقت را از مسئولین وزراتین علوم و اطلاعات ربودند. گویا حضرات عادت کرده اند که هم رطب بخورند و هم منع رطب بکنند. دوستان نمی شود هم خر را خواست وهم خرما را ،به عبارت دیگر نمی توان هم فاشیست بود هم دموکرات.
 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 0:9  توسط مجتبی بیات  | 
مجتبی بیاتاین چند وقت همه چیز و همه کس  دست به دست هم دادند که دیگه آن مجتبی سابق نباشم . شاید همه چیز و همه کس خبر ندارند که طرف حساب اونها کیست. من همون مجتبی هستم که در مدرسه راهنمایی غوغا به پا می کرد و در دبیرستان حکومت . شخصیت من همون موقع ها تحکیم پیدا کرده . پس بترسید از اون روزی که تاب و تحمل این بچه انجم آباد  به آخر برسه . اون وقته که به یاد روزهایی که رو تشک کشتی  سالن شهید شاهی شهریار می رفت همه چیز و همه کس رو یا دوخم سر رو مکنه یا کنده شون  بالا مکشه ، این رو می تونید از آقا بهروز حضرتی بپرسید . البته یک تفاوت بین مجتبی ای که شاگرد آقا بهروز بود با مجتبی الان وجود داره و اون اینکه شگرهاش رو تا سر بزن گاه رو نمی کنه فقط این قدر بدونید که این پسر هم مجری فن خوبی است هم بدل کار خوبی .این رو هم می تونید از امیر معتمدی و حسام الدین علامه که طعم فن و بدل مجتبی رو بارها چشیده اند بپرسید
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:1  توسط مجتبی بیات  | 

stopدر خانه می نشینم و منتظر می مانم که دولت برایم نان بیاورد.کار و خلاقیت را از خویش به دور می کنم و حاصل دسترنج دیگری را دستمایه زنده ماندن می کنم. می خواهم رفاه را برایم بیاورند. با کمترین هزینه پروار می شوم و دولت و ملت با سلاخی من دنیا و آخرت خویش را می خرند. دیگران تلاش می کنند. دولت ملزم به تامین رفاه برای تلاشگران است. من در گوشه ای کمین می کنم و رندانه با پوزخندی از پشت پوزه بند تکه ای رفاه می قاپم. دیگران می کارند و من با ولع هرچه تمام تر می بلعم.هر خوردنی پس دادنی دارد. من به زمین دولت و ملت پس می دهم. دولت: این غول مهربان با دستی دراز و گلیمی فراخ. این نا مست که با ظرفیتی عظیم شراب بی پایان نفت را می نوشد. ملت: آنان که دولتند. و من انسانی تشنه و بی ظرفیت که با لیسیدن پس مانده های نفت ملت مست می شوم. ملت مستی نمی شناسد. چون رفاه دارد. انسان رفاهمند نیازی به مستی ندارد. همیشه می نوشد پس عطش ندارد و من همیشه مست و تشنه در توهم رفاه. در مستی رفاهمندم، چون دردهایم را فراموش می کنم. شادم چون مست پس مانده های ملتم. هیچ وقت با ظرفیت نمی شوم. چون هر از گاهی می لیسم. گویی هر بار برای بار نخست است که می نوشم. به راستی مستم. فقط در عالم مستی است که می توان لیسیدن و زبان به زیر چکه ی پس مانده های ملت گرفتن را نوشیدن فهمید.

من انسانم و انسانها فاعلانی هستند صاحب رای و نماد اندیش که بر وفق درک و حاجت خویش عمل می کنند. من کنشگری هستم که زمان و مکان را می شناسد. درساختارعمل می کند بی آن که اسیر آن شود. تاریخ را می سازد، هرچند نه آن گونه که خود می خواهد. از ساختار تاثیر می پذیرد بدون آن که محکوم شود. در واقع او حاکم است و ساختار محکوم به تاثیر گذاری بر حاکم. قدرت انتخاب دارد. از طرق مختلف عمل می کند و در قبال آن چه انجام می دهد مسئول است. او به دنبال تحقق خواسته های خود بدون توجه به سازمان اجتماعی نیست، پس آزاد است که برای رسیدن به رفاه و زندگی بهتر آزاد باشد، بی آن که به آزادی دیگران آسیب رساند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 13:41  توسط مجتبی بیات  | 
 
  بالا